تبليغاتX
ترنم لحظه ها
 
چت روم شما هم چت کنید
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در پنجشنبه 16 خرداد1387  |
 


|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در جمعه 27 اردیبهشت1387  |
 هادی جان برادر عزیزم روحت شاد
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در دوشنبه 21 آبان1386  |
 هادی جانم
ببخشید دوستان گلم من یه مدت اصلا نیومدم اینجا اخه برادر نازنینمو از دست دادم یه نامردی یا بهتر بگم ابن ملجم تو شب ۱۹ ماه رمضان  برادر ۲۷ سالمو از من گرفت و جنازشو با بی رحمی یه جای دور انداخت که پیدا نشه ولی از اونجایی که خدا می خواست هم  جنازه را پیدا کردیم هم اون قاتل کثیفو گرفتیم حالا هم از همه دوستان گلم که میان به وبلاگم خواهش میکنم برای شادی روح برادر گلم یه فاتحه بخونن .من و اون جدای از برادر دو تا دوست و غمخوار بودیم واسه هم  دارم داغون میشم هر جا میرم پیش نظرمه  آخه ما همه جا با هم خاطره داریم . هر جا میریم با دوستا و آشناها از خوبیاش میگیم از شیطنتاش  و خوشمزگیاش میگیم . آخه اون تک بود تو همه ما یا بهتر بگم گل روزگار بود. همه  رو میخندوند با کاراش ُ خیلی دلم براش تنگ شده . نمیدونم باید این غسه ها و دلتنگیامو چیکار کنم . ای خدا کمکم کن ما آدما تا وقتی زنده هستیم قدر همدیگه رو نمیدونیم ولی وقتی خدای نکرده یکی رو  از دست میدیم اونوقته که میفهمیم اون کی بوده و چی بوده ولی چه فایده دیگه اونوقت اون عزیز بین ما نیست که احساساتمونو بهش بگیم . هادی عزیزم همیشه و همه جا به یادتیم و به یادت میسوزیم .روحت شاد و یادت گرامیباد برادر عزیزتر از جانم .                               ممنونم دوستان عزیز
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در شنبه 19 آبان1386  |
 
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در چهارشنبه 13 تیر1386  |
 دوست داشتن را ازاین دوتا یاد بگیرید
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در چهارشنبه 13 تیر1386  |
 
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در چهارشنبه 13 تیر1386  |
 
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در چهارشنبه 13 تیر1386
 شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در یکشنبه 27 خرداد1386  |
 
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در یکشنبه 27 خرداد1386  |
 
اینم یک گل زیبا تقدیم به..........
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در شنبه 19 خرداد1386  |
 
 

تو را در صبح گلشن ها ،
به هنگام عبادت ها ،
به وقت هدیه دادن ها ،
به هنگام نجابت ها ،
به وقت نور باران ها ،
به هنگام شهادت ها ،
به وقت حمد کردن ها ،
به هنگام سعادت ها ،
به وقت خنده کردن ها ،
به هنگام حکایت ها ،
به وقت ناز کردن ها ،
به هنگام حلاوت ها ،
به وقت لرزه ی تن ها ،
به هنگام شکایت ها ،
به وقت یاد کردن ها ،
به هنگام طبابت ها ،
به وقت سر سپردن ها ،
به هنگام ملامت ها ،
به وقت سجده کردن ها ،
به هنگام تلاوت ها ،
به وقت گوش دادن ها ،
به هنگام روایت ها ،
به جان و دل خریدم من ،
تو را
خواندم و بوییدم ،
تو را
در دل پرستیدم ،
تو را
ای برتر از نیکی ،
«« خدای خود بنامیدم . »»
 

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در شنبه 19 خرداد1386  |
 اینم یه نقاشی زیبا
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در چهارشنبه 9 خرداد1386  |
 

بنده سپیده هستم . طلبه سال چهارم حوزه علمیه . وقتی برای اولین بار با واژه آسمانی ازدواج موقت آشنا شدم 16 سال داشتم البته در آن زمان از مستحب بودن ازدواج موقت آگاه نبودم . اما اکنون که خود چند سالی است که به تحصیل علوم دینی پرداخته ام نه تنها به ثواب زیاد این عمل واقف شده ام بلکه از اهمیت وجود ازدواج موقت در بین همه افراد جامعه اسلامی نیز آگاه می باشم .

البته بنده تا کنون 23 بار ازدواج موقت نموده ام. که مایلم خاطره آخرین ازدواج موقت خود را برای شما بازگویم :

ماجرا از این قرار بود که یکی از طلبه های پسر از بنده خواستگاری کردند . اما من ابتدا فکر کردم که ایشان برای ازدواج دائم از بنده خواستگاری نموده اند . به ایشان گفتم که بایستی بنده را از پدر و مادرم خواستگاری کنید نه مستقیما از خود من.

ایشان گفتند که چطور از پدر و مادر شما خواستگاری کنم در حالی که خواهان مخفی بودن ازدواج هستم. و نمی خواهم که همه متوجه این ازدواج شوند . در آن لحظه بود که متوجه شدم ایشان از بنده برای ازدواج موقت خواستگاری کرده اند نه ازدواج دائم .

بنابراین پس از تعیین 2000 تومان مهریه و 5 ساعت زمان بنده با ایشان اقدام به خواندن صیغه عقد کردیم و به یکدیگر حلال شدیم . بعد از همخوابگی اول بنده به ایشان گفتم که مایلم مدت زمان بیشتری به عنوان همسر موقت شما باقی بمانم که ایشان نیز پذیرفتند و یک هفته دیگر به زمان و 1000 تومان دیگر نیز به مهریه افزودیم . بعد از تمام شدن یک هفته این بار ایشان از من خواستند که مدت را تمدید کنیم . بنده نیز پذیرفتم و باز با تعیین یک سال زمان و 3000 تومان مهریه صیغه عقد را خواندیم . اما قبل از تمام شدن مدت ازدواج موقت ایشان قصد سفر کردند و برای اینکه مانعی برای ازدواج موقت بنده با پسر دیگری نباشد ادامه مدت را به من بخشیدند . و به مدت یک هفته از قم خارج شدند . پس از یک هفته ایشان با خانواده محترمشان به قم بازگشتند و برای خواستگاری به منزل ما تشریف آوردند و بنده را از خانواده ام خواستگاری کردند . و بنده با توجه به شناخت خوبی که از ایشان به دست آورده بودم پس از تحقیقات یک هفته ای برادرم از ایشان جواب مثبت دادم .

اکنون سه سال است که از ازدواج دائم ما می گذرد و صاحب یک دختر نیز هستیم . البته درست است که بنده دیگر ازدواج موقت نمی کنم اما شوهر محترم بنده سالی سه بار ازدواج موقت می نمایند که این عمل مستحب باعث وجود برکت در زندگی ما نیز شده است

منبع: www.movaghat.blogsky.com

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه 25 اردیبهشت1386  |
 
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در یکشنبه 23 اردیبهشت1386  |
 امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد نظر یادتون نره ممنونم

اسیر

تو را می خواهم و دانم که هرگز
 به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمالن صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش اید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
 از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
 دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
 نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
 لبش با بوسه می اید به سویم
 اگر ای آسمان خواهم که یک روز
 از این زندان خامش پر بگیرم
 به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر که من مرغی اسیرم
من آن شمعم که با سوز دل خویش
 فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در یکشنبه 23 اردیبهشت1386  |
 
                        
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در جمعه 21 اردیبهشت1386  |
 هر شاخه گل تقدیم به هر کدوم از دوستای عزیزم
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در جمعه 21 اردیبهشت1386  |
 


باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم ...

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در جمعه 21 اردیبهشت1386  |
 

 SALAM
سلامی به پاکی قلب تو دوست خوبم
 
تک افتاده...
 
ای رهگذر!... ای آشنای ناشناسم...
من، پاره ای از یک دل صد پاره هستم...
در جستجوی کاروان زندگی ها ...
تک ساربانی، بیکس و آواره هستم...
تا در تک این شام دهشتزا نمیرد:
این(هست) دیروز افکن فردا پرستم...
در هر کران، از آسمانی بی ستاره...
صد کاروان بیکران، سیاره هستم!
ـــــــــــــــــــــــــــــ

ای رهگذر! ای ناشناس آشنایم!
من، شاعری هستم که دیوانم تو هستی!
سر خورده از ایمان پوچ آسمانها:
روی زمین زنده،ایمانم تو هستی...
محکوم اگر هستم، به زعم شب پرستان:
آزاده زندانبان زندانم، تو هستی...
ـــــــــــــــــــــــــــــ

هر نغمه ی هر تار تک چنگ حزینم:
(آنی) تب افزا، از جهانی ناله دارد...
نامم:(شرنگی) سینه سوز و کینه افروز
از جام شهد سر گذشتی- واله دارد...
هر قطره خون  در هر رگ بی صاحب من ...
فرمان عصیان از دل صد لاله دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــ

هر تک طپش- در قلب من، تک زنگ شومی است...
بر تک مزار پرت دیروز سیه روز...
هر قطره اشکم: مهد لبخندی زفرداست...
لرزنده، بر رخسار شادی سوز امروز...
تک پرچمی هستم، به دست مست ابلیس
بر تارک نعش خداوندان دیروز...
ـــــــــــــــــــــــــــــ

پشتم اگر- چون آسمان- تا گشته ای دوست!
چون و چرایش را مپرس از من ، گناهست!
بار خمیده پشت من: هفت آسمان اشک...
هفتاد دریا، آسمان گم کرده- آه است...
کوهی که از پشتم فلک را می کند سیر:
تک دره ی وارونه ای در قعر چاه است...

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه 18 اردیبهشت1386  |
 اینم یه عکس جالبه دیگه
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه 18 اردیبهشت1386  |
 

explorer blog

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در سه شنبه 18 اردیبهشت1386  |
 

بنام ؛ همیشه بیدار در روح ماندگار ، اما خواب آلوده من !

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در دوشنبه 17 اردیبهشت1386  |
 ببخشید اگه من این کاریکاتورها را گذاشتم منظوری نداشتم بابا من که اینا را نساختم من فقط کپی کردم

|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در شنبه 15 اردیبهشت1386  |
 اینم دریاچه بختگان خودمون
هيچگاه بختگان را انقدر غريب نيافتم بیایید فکری به حال این دریاچه زیبا بکنیم که واقعا حیف است چنین پدیده ای از دست برود
|+| نوشته شده توسط مهدی زارع در جمعه 14 اردیبهشت1386  |
 
 
بالا